نویسنده وبلاگ :
پرشیا

پرشیا


بس که ديوار دلم کوتاهست هرکه ازکوچه تنهايي من مي گذرد به هواي هوسي هم که شده سرکي مي کشدومي گذرد
گذشته ها:
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
آبان ۸٤


لینک دوستان :
رها
نازنین*اولين شعرم که به دنيا آمد تو بودی*
بهار
دل بتکانیم*فائزه*
دنیای کوچک من*فاطی*
دنيا *هاجر*
پينکی
عشق همین جاست......تو کجایی؟؟ *دارکوب*
زيتون سياه*مهسا خانوم سر آشپز*
و اين منم يک زن
حباب زندگی*ياسمن بانو*
يادت نره دوست دارام*فائزه*
ستاره خاموش *بهناز*
غم تنهايی من *ليلا*
زندگی يک کاسه گيلاس است*ستاره خانوم*
آتش عشق*من و نازنين*
تو هم با من باش*فرزانه*
از عهد من تا وفای تو ...
گلبرگ خيال*محبوبه*
ورود با کفشهای سياه ممنوع*نيلوفر*
saxxifrage
پورتال جوانان ایرانی
شیرین
شیوا*فریاد بی صدا*
الناز خانوم**
دستنوشته های یک جادوگر
مهر و محبت
هر بارانی حرف دل آسمان نيست*آيناز*
لحظاتی به دور از خودم*ستاره*
تويی که با منی*گلاب*
طوفان ۶۴*رعنا*
غم تنهايی
من و دل خودم *فرشته*
توله من *مونا*
خدای کامپيوتر*محمدرضا*
وفادارترين به تو*مـــينا خــــانوم*
گل رز سياه*مهناز*
خاک عاشقی میداند*مرجان*




آمار وبلاگ :




   عهد...   

شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت

به گریه گفتمش آری ولی چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت تو رفتی و هر چه بود گذشت

شبی به عمرم ا گر خوش گذشت آن شب بود

که در کنار تو با نغمه و سرود گذشت

چه خاطرات خوشی بر دلم به جای گذاشت                            

شبی که با تو مرا در کنار  گذشت                            

گشود بس گره آن شب زکار بسته ما       

صبا چو از بر آن زلف مشک سود گذشت

مراست عکس تو یاد آور سفر آری        

چنان توانم ازین طرفه یاد بود گذشت                  

غمین مباش و میاندیش زین سفر

اگرچه بر دل نازک غمی است، گذشت......
.

 

پ.ن1 : بازم یکسال دیگه گذشت و روزی اومد که من به دنیا اومدم.یکسال پر از خاطره های

خوب و بد.مثه یه چشم به هم زدن.انگار همین دیروز بود....

پ.ن۲ : از دوستای گلم ممنونم که امسالم واسه تولدم تنهام نذاشتن و اینجا یه تولد دوست

داشتنی برام گرفتن.قلب

پ.ن۳ : قسمتم شده دارم میرم کربلا؛شاید این شروع خوبی برای سال جدیدم باشه ، امیدوارم.


رسمه قبل از رفتن از همه حلالیت میطلبن.برام دعا کنین.لبخند

 تا بعد....    

 

 

   قفس...   

سلام.

از آخرین باری که اینجا رو آپ کردم چند ماهی میگذره.توی این

 چند وقت اتفاقاتی توی زندگیم افتاد که شاید بقیه عمرم رو تحت

تاثیر خودش قرار بده.

خوب یا بدش رو گذشت زمان مشخص میکنه ولی همینقدر بگم

اصلا سال خوبی رو شروع نکردم.

تا حالا شده همه چی رو تموم شده بدونین و بیشتر به آینده فکر

کنین تا گذشته و حال.اونوقت توی یه لحظه همه اون چیزایی که

فکر میکردین مثل یه حباب از بین بره؟

اگه تا حالا براتون اتفاق نیافتاده امیدوارم هیچوقتم نیافته چون

واقعا کنار اومدن باهاش سخته.

به هر حال  روزای خوب و بد توی زندگیه همه آدما هست.مهم

اینه که هرکسی چه جوری باهاش کنار بیاد.منم سعی کردم

زندگی جدیدی رو شروع کنم.جدا از همه خاطرات خوب و بد

گذشته.

با اینکه برام سخته ولی دوباره میخوام نوشتنو شروع کنم.از

همه دوستایی که اینجا دارم ممنونم که توی این مدتی که من

خیلی کم میومدم بازم منو تنها نذاشتن.

 

توی آسمان دیگه ستاره ها نور ندارن

گلای نرگس هم تو باغچه ها شور ندارن

صدای چهچه بلبلا دیگه در نمی آد

این شب سیاه دل٬ انگاری که سر نمی آد

دل من گرفته٬مثل آسمون سیاه شده

واسه ی این دل من٬غصه یه سر پناه شده

دل من پر می زنه واسه پرپدن از قفس

اما راس راسی چه سخته دل بریدن از قفس

تا بعد..........

   نهایتِ بی نهایت   

و براي تو ماندن... به پاي تو بودن... و به عشق تو سوختن !


و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو بودن و براي تو گريستن ... !


اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگيست ... !


بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست ... !


چه زيباست بخاطر تو زيستن ...


ثانيه ها را با تو نفس کشيدن ... زندگي را براي تو خواستن ... !

چه زيباست عاشقانه ها را براي تو سرودن ... !

بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگي... !

چه زيباست بيقراري براي لحظه ي آمدن و بوئيدنت ... !


براي با تو بودن و با تو ماندن ... براي با هم يکي شدن ... !


کاش به باور اين همه صداقت و يکرنگي مي رسيدي !


اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست ...!!!!


                          و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد ... !

پ.ن 1: امروز روز تولد منه.بازم یک سال دیگه از زندگیم گذشت.دلم گرفته.نمیدونم چرا به جای اینکه خوشحال باشم ناراحتم.وقتی میبینم فاصله روز تولد سال قبلم تا الان کمتر از یه چشم به هم زدنه یه حال دیگه میشم.توی این یکسالی که گذشت واقعا میتونم بگم عوض شدم.از همه نظر.

پ.ن 2: شاید این پست، آخرین باری باشه که من اینجا رو آپ میکنم.میدونم دوری از فضای اینجا برام سخته ولی بلاخره باید از یه جا شروع کرد

پ.ن 3: میخواستم از دوستایی که اینجا دارم تشکر کنم.به خاطر همه لطفی که بهم داشتن.اول تصمیم گرفتم به اسم تشکر کنم ولی بعد منصرف شدم.آخه ترسیدم اسم کسی از قلم بیافته یا اینکه نشه با یه نوشته کوچیک زحمتاش رو جبران کرد.واسه همین اسم نمیارم ولی همتونو دوست دارم.چه اینجا رو آپ کنم و چه نکنم همیشه به یادتون هستم

سر گشته ام از این همه راهی که ندارم

گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم

من مانده ام و لایق تیغی که نبودم

من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

پ.ن ۴: میخوام یه تشکر بکنم از هاجر و دوستای گلش مینا و فرزانه.واسه تبریک تولدم

همینجور از نازنین جونم که اینجا برام یه تولد دوست داشتنی گرفته.

امیدوارم به همه آرزوهای قشنگتون برسین

تا بعد............... 

--> بازدید :